امیر ناجی
Contact me
My Profile
Previous Months Home Archive More ...
      مقاله (انواع مقالات (اجتماعی.ورزشی.علمی.فرهنگی و....))
نویسنده: امیر ناجی - سه‌شنبه ۱۳٩٠/۸/۱٠

بیعت از نظر قران

مفهوم بیعت

بیعت‏به معناى تعهد و پیمان است، که بیعت کنندگان تعهد مى‏دهند تا نسبت‏به کسى که با او بیعت مى‏کنند وفادار باشند و این بستگى دارد به آنچه از جانب بیعت‏شونده پیشنهاد مى‏شود.

از این رو بیعت در مواردى بکار مى‏رود که از جانب مقام والایى در رابطه با امر مهمى پیشنهاد مى‏شود که به همراهى و یارى بیعت کنندگان نیازمند باشد، تا امکانات خود را در اختیار او بگذارند و در تحقق یافتن آن امر مهم بکوشند.

در حقیقت، این بیعت‏شونده است که تعهد مى‏گیرد، و بیعت کنندگان تعهد مى‏دهند.

معنى یاد شده از موارد کاربرد این واژه در قرآن بدست مى‏آید:

یا ایها النبى اذا جاءک المؤمنات یبایعنک على ان لا یشرکن بالله شیئا و لا یسرقن و لا یزنین و لا یقتلن اولادهن و لا یاتین ببهتان یفترینه بین ایدیهن و ارجلهن و لا یعصینک فى معروف فبایعهن و استغفر لهن الله ان الله غفور رحیم‏» (1) .

خداوند در این آیه به پیامبر دستور مى‏دهد که هر گاه زنان مؤمنه نزد تو آمدند و تعهد نمودند تا کار خلافى مرتکب نشوند و از تو فرمان ببرند، تعهد آنان را بپذیر.

این آیه پس از فتح مکه، درباره بیعت زنان، که در روى کوه صفا انجام گرفت، نازل گردید و به دنبال آن پیامبر اسلام بیعت آنان را درباره شرائط یاد شده در آیه پذیرفت و در واقع از آنان تعهد گرفت تا بر خلاف شیوه اسلامى رفتار نکنند.

ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله ید الله فوق ایدیهم فمن نکث فانما ینکث على نفسه و من اوفى بما عاهد علیه الله فسیؤتیه اجرا عظیما (2) .

خداوند در این آیه به پیامبر مى‏فرماید کسانى که با تو بیعت مى‏کنند، در واقع با خدا بیعت کرده‏اند.یعنى، پیمانى که با تو بسته مى‏شود پیمان با خدا است.زیرا آن دست‏خدا است که برتر از دستها قرار دارد و این همان تعهدى است که مسلمانان، در مقابل پیامبر صلى الله علیه و آله بر گردن گرفته بودند تا وفادار باشند، و در رابطه با اسلام و نظام پایبند بوده و در هر جنگ و صلحى که پیش آید، پا بر جا بمانند.

درباره بیعت عقبه ثانیه سال پیش از هجرت، عبادة بن صامت، که یکى از دوازده نفرى است که نمایندگى انصار را بر عهده داشتند، مى‏گوید:

«بایعنا رسول الله صلى الله علیه و آله بیعة الحرب، على السمع و الطاعة، فى عسرنا و یسرنا.و منشطنا و مکرهنا، و اثرة علینا.و ان لا ننازع الامر اهله.و ان نقول بالحق اینما کنا لا نخاف فى الله لومة لائم‏» (3) .

پیمانى که با پیامبر بستیم، پیمان جنگ بود، تا در همه حال شنوا و فرمانبردار باشیم و بیهوده عذر تراشى نکنیم.و او را بر خود مقدم داریم.و در امر زعامت‏با او درگیر نشویم.و همواره حق گو باشیم، و در پیشگاه خدا از چیزى باک نداشته باشیم.

و درباره بیعت رضوان که در سایه درختى انجام گرفت و چنانچه گذشت در رابطه با آمادگى براى جنگ احتمالى با قریش بود و مورد ستایش پروردگار قرار گرفت، مى‏خوانیم:

لقد رضى الله عن المؤمنین اذ یبایعونک تحت الشجرة، فعلم ما فى قلوبهم فانزل السکینة علیهم و اثابهم فتحا قریبا (4) .

خداوند از مؤمنین خوشنود گردید، که با تو پیمان بستند تا استوار باشند و از نیت پاک آنان آگاهى دارد.لذا به آنان آرامشى بخشید، و پیروزى نزدیکى(فتح خیبر) برایشان فراهم ساخت.

بیعت از ریشه «بیع‏» (5) -به معناى فروش-گرفته شده، زیرا بیعت کننده بایع است و آنچه در توان دارد، در طبق اخلاص قرار داده، به بیعت‏شونده مى‏فروشد، بدین گونه که تعهد مى‏دهد و بر گردن مى‏گیرد که تمامى امکانات خود را در راه تعهدى که داده بکار گیرد، و در پیشگاه بیعت‏شونده از هر گونه خدمت‏شایسته دریغ نورزد.

بیعت-همانگونه که اشارت رفت-در مواردى بکار مى‏رود، که از جانب بیعت‏شونده پیشنهاد مهمى شده باشد در این صورت، او از بیعت کنندگان تعهد مى‏گیرد تا نسبت‏به آن پیشنهاد وفادار باشند و تمامى امکانات خود را در راه تحقق آن مبذول دارند. لذا در حدیث آمده:

«الا تبایعونى على الاسلام؟» پیامبر، اسلام را بر قبایل عرب پیشنهاد مى‏فرمود و به آنان مى‏گفت، آیا تعهد نمى‏دهید که نسبت‏به اسلام وفادار باشید؟از عرب درباره اسلام بیعت مى‏گرفت، تا آن را پذیرفته و در راه پیشرفت و تحکیم پایه‏هاى آن بکوشند و از بذل هر گونه امکانات دریغ نورزند.و در احادیث‏بسیارى آمده است:

«نحن الذین بایعوا محمدا على الجهاد ما بقینا ابدا» .

با پیامبر پیمان بستیم تا همواره در جهاد وفادار باشیم.

«بایعناه على الموت‏» پیمان بستیم تا پاى جان وفادار باشیم.

«بایعت رسول الله صلى الله علیه و آله على السمع و الطاعة‏» .

با پیامبر پیمان بستم تا سخن نیوش و فرمانبردار باشم.

لذا بیعت در عهد رسالت چیزى جز پیمان وفادارى نبود، بیعت کنندگان به حکم وظیفه مى‏بایست تمامى امکانات خود را در اختیار پیامبر قرار دهند و تمامى توان خود را در راه اسلام ارزانى دارند.این گونه پیمان در حقیقت پیمان با خدا است.و در راه اسلام انجام گرفته است، تا اسلام حاکم باشد و گسترده و جهان شمول گردد.

ابن خلدون در این باره گوید:

«اعلم ان البیعة هى العهد على الطاعة، کان المبایع یعاهد امیره على انه یسلم له النظر فى امر نفسه و امور المسلمین، لا ینازعه فى شیئ من ذلک، و یطیعه فیما یکلفه به من الامر على المنشط و المکره، و کانوا اذا بایعوا الامیر و عقدوا عهده، جعلوا ایدیهم فى یده تاکیدا للعهد، فاشبه ذلک فعل البایع و المشترى فسمى بیعة، مصدر باع، و صارت البیعة مصافحة بالایدى.هذا مدلولها فى عرف اللغة و معهود الشرع. و هو المراد فى الحدیث فى بیعة النبی صلى الله علیه و آله لیلة العقبة و عند الشجرة و حیثما و رد هذا اللفظ‏» (6) .

بیعت، پیمان بر فرمانبردارى است.مانند آن است که بیعت کننده نسبت‏به امیر(سرکرده)خود تعهد مى‏دهد، تا مصلحت اندیشى درباره خود و شؤون مسلمین را، به او واگذارد و با او درگیر نشود و در آنچه فرمان مى‏دهد، فرمان ببرد، چه خوش آیند باشد یا ناخوش آیند.و موقع بیعت، دست‏خود را در دست امیر مى‏گذاردند، مانند فروشنده و خریدار، از این رو این گونه پیمان را بیعت نامیدند که همانند معامله بیع انجام مى‏گیرد.همچنین مفهوم بیعت، در عرف لغت و شرع و نیز در مواردى که با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بیعت انجام گرفته همین گونه است.

راغب اصفهانى گوید:

«و بایع السلطان:اذا تضمن بذل الطاعة له بما رضخ له.و یقول لذلک:بیعة و مبایعة.و قوله-عز و جل-: «فاستبشروا ببیعکم الذى بایعتم به‏» (7) اشارة الى بیعة الرضوان‏» (8) .

با سلطان بیعت نمود، یعنى تعهد کرد که اطاعت‏خود را مبذول دارد و نسبت‏به فرامین او خاضع باشد.

لذا بیعت در آن عهد، براى تاکید بر وفادارى، و فراهم ساختن امکانات بوده است. و همانگونه که در امر رسالت دخالتى نداشته، در امر زعامت پیامبر نیز دخالتى نداشته است.زیرا پیامبر از جانب خداوند به هر دو مقام منصوب گردیده بود و تاکید پیامبر بر گرفتن بیعت، تنها براى تحکیم و تثبیت پایه‏هاى حکومت‏خود و فراهم ساختن امکانات بوده است.

بیعتى را که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در روز غدیر خم، از مسلمانان، درباره مقام ولایت کبراى مولا امیر مؤمنان علیه السلام گرفت‏بر همین منوال بود، پس از آنکه به طور صریح، على را براى خلافت و امامت پس از خود منصوب نمود، از مردم پیمان وفادارى گرفت، تا امکانات خود را-همانگونه که در اختیار پیامبر قرار داده‏اند در اختیار على علیه السلام نیز قرار دهند و در تثبیت پایه‏هاى حکومت وى بکوشند.

لذا حضرت فرمود:

«اللهم وال من والاه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله‏» (9) .

خداوندا، در پرتو عنایت‏خود قرار ده، کسى را که خود را در پرتو ولایت کبراى على قرار داده و یارى نما کسى را که على را یارى کند و از عنایت‏خود محروم ساز کسى را که على را رها کرده او را تنها گذارد و یارى نکند.

بیعت واجب الوفا است

بیعت، تعهدى واجب الوفا است، زیرا شریعت اسلام، آن را از لوازم ایمان شمرده و نقض عهد را مایه فزونى کفر دانسته است.

بیعت از نظر عرف و شرع، تعهدى است واجب الوفا که شرافت و کرامت انسانیت، التزام به آن را ایجاب مى‏کند.این خود یک تعهد شرعى است که لزوم آن در عرف، مسلم بوده، و شرع آن را امضا و تنفیذ نموده و نقض عهد از دیدگاه عقل و شرع، گناه به شمار مى‏رود.

قرآن، بر این امر به گونه‏هاى مختلف تاکید کرده است.

اولا، از آن با عنوان «بیع‏» -که از عقود لازمه است-یاد کرده است:

فاستبشروا ببیعکم الذى بایعتم به (10) .

ثانیا، این گونه بیعت را بیعت‏با خدا دانسته که پیمانى است ناگسستنى: ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله، ید الله فوق ایدیهم (11) .

و وفاى به این عهد را-که عمل به شریعت است-تجارتى دانسته که هرگز کساد ندارد:

ان الذین یتلون کتاب الله و اقاموا الصلاة و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانیة یرجون تجارة لن تبور (12) .

ثالثا، وفاى به این عهد را از لوازم ایمان گرفته است:

و من اوفى بما عاهد علیه الله (13) .

و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا (14) .

رابعا، نکث‏بیعت(نقض پیمان)را گناه شمرده است:

و من نکث فانما ینکث على نفسه (15) .

و از هر گونه عهد شکنى، با عنوان «نکث‏» یاد کرده که مستوجب کفر و جواز قتال است.

و ان نکثوا ایمانهم من بعد عهدهم و طعنوا فى دینکم فقاتلوا ائمة الکفر انهم لا ایمان لهم لعلهم ینتهون.الا تقاتلون قوما نکثوا ایمانهم... (16)

و اگر پیمان شکستند و بر دین طعنه وارد ساختند پس با سران کفر بجنگید زیرا اینان را تعهدى نیست‏باشد تا بس کنند.آیا نمى‏جنگید با گروهى که پیمان شکسته‏اند؟!

امام امیر المؤمنین علیه السلام مى‏فرماید:

«و اما حقى علیکم فالوفاء بالبیعة، و النصیحة فى المشهد و المغیب، و الاجابة حین ادعوکم و الطاعة حین آمرکم‏» (17) .

آنچه حق من بر شما است آن است‏به پیمان خود پایبند باشید.و در حضور و پشت‏سر ناصحانه برخورد کنید.و هر گاه شما را مى‏خوانیم اجابت کنید، و آنچه دستور مى‏دهم فرمانبردار باشید. در روایات فراوان، بیعت را همچون طوقى دانسته است که گردن بیعت کننده را فرا گرفته، و بیعت انسان را گریبانگیر و گردن‏گیر آن مى‏داند.و نکث‏بیع یا نقض عهد و شکستن پیمان را از گناهان بزرگ مى‏شمارد.

ثقة الاسلام کلینى از امام صادق علیه السلام روایت مى‏کند که فرمود:

«من فارق جماعة المسلمین و نکث صفقة الامام، الى الله-عز و جل-اجذم‏» (18) .

صفقة:دست‏به دست دادن در هنگام بیعت است.

هر که از انبوه مسلمانان کناره گیرد.و بیعت‏خود را با امام نقض کند.روز قیامت در حالى محشور مى‏شود که او را خوره گرفته است.

شیخ المحدثین، صدوق، از امام صادق علیه السلام روایت کرده که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود:

«ثلاث موبقات:نکث الصفقة، و ترک السنة، و فراق الجماعة‏» (19) .

سه چیز موجب هلاکت است:نفض بیعت، ترک سنت، جدا شدن از جماعت.

ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود:

«و من مات و لیس فى رقبته بیعة لامام، مات میتة جاهلیة.و لا یعذر الناس حتى یعرفوا امامهم‏» (20) .

هر که در گردن خود بیعت‏با امام وقت را نداشته باشد، همانند دوران جاهلیت‏خواهد مرد.و پذیرفته نیست عذر کسى تا امام خویش را بشناسد.

روایات در زمینه ضرورت بیعت و حرمت نقض عهد با امام وقت، از حد تواتر افزون است.از این رو، بیعت که پیمان وفادارى نسبت‏به مقام ولى امر است، یک واجب تکلیفى است، و شکستن آن از گناهان کبیره محسوب مى‏شود و کتاب و سنت و عقل و سیره عقلا ضرورت آن را ایجاب مى‏کند.

بنابر این نیازى نیست که براى اثبات لزوم پایبندى به بیعت، به سراغ باب وکالت رفته و آن را یک وکالت لازم بگیریم و با تکلف و دشوارى از بیعت چهره‏اى تصویر کنیم که با ماهیت آن همگون نباشد. برخى از بزرگان، بیعت را که با انتخاب عمومى انجام مى‏گیرد، گونه‏اى وکالت دانسته و لزوم وفاى به آن را، از عموم اوفوا بالعقود (21) استفاده نموده است و چنین مى‏نویسد:

«و الانتخاب و ان اشبه الوکالة بوجه، بل هو قسم من الوکالة بالمعنى الاعم، اعنى ایکال الامر الى الغیر او تفویضه الیه...و لکن ایکال الامر الى الغیر، قد یکون بالاذن له فقط، و قد یکون بالاستنابة، بان یکون النائب وجودا تنزیلیا للمنوب عنه، و کان العمل عمل المنوب عنه، و قد یکون باحداث الولایة و السلطة المستقلة للغیر مع قبوله.

و الاول لیس عقدا.و الثانى عقد جائز-على ما ادعوه من الاجماع-و اما الثالث فلا دلیل على جوازه(عدم لزومه)بل قوله تعالى: اوفوا بالعقود یقتضى لزومه، کیف و استیجار الغیر للعمل ایضا نحو توکیل له مع لزومه قطعا...و قد مر ان البیع و البیعة من باب واحد و المادة واحدة، فحکمها حکمه، و البیع لازم قطعا..». (22)

در این عبارت انتخاب را نوعى وکالت، به مفهوم عام آن-که مطلق واگذارى به دیگرى باشد-دانسته، زیرا وکالت‏بدین معنى بر سه گونه است:

1-صرف اذن تصرف در مال یا ملک اذن دهنده.که از عقود محسوب نمى‏شود.

2-نیابت گرفتن که شخص نایب به جاى منوب عنه تصرف مى‏کند.و این از عقود جایزه است.

3-اعطاى ولایت و حق سلطه به دیگرى که مستقلا و با صلاحدید خود عمل کند، البته با شرط پذیرفتن او، و این گونه وکالت، دلیلى بر جایز بودن(لازم نبودن)آن وجود ندارد، بلکه عموم آیه اوفوا بالعقود شامل آن مى‏گردد.همانگونه که «استیجار» (کسى را به اجیرى گرفتن)نیز نوعى وکالت است و از عقود لازمه مى‏باشد.علاوه بر آن که بیعت از ریشه بیع گرفته شده و بیع عقدى لازم به شمار مى‏آید.

آنگاه، براى آنکه اثبات نماید که پذیرفتن مسؤولیت در حقیقت پذیرفتن وکالت است، به نامه‏اى که امام امیر المؤمنین علیه السلام به نمایندگان خود در جمع آورى مالیات نگاشته، اشاره مى‏کند: «فانکم خزان الرعیة، و وکلاء الامة، و سفراء الائمة‏» (23)

شما، خزانه‏داران مردم هستید و از جانب امت وکالت دارید و فرستادگان امیران مى‏باشید.

در این گفتار و نحوه استدلال، جاى مناقشه وجود دارد:

اولا، بردن مساله بیعت و انتخاب را زیر پرچم وکالت، ضرورتى ندارد، تا به ناچار و بدون هیچ دلیلى، براى وکالت مفهومى عام فرض کرده و براى آن اقسام سه گانه تصور نمود.زیرا اذن در تصرف، از باب اباحه و رخصت در تصرف مى‏باشد، و هیچگونه ارتباطى به باب وکالت ندارد.

ثانیا، تفسیر کردن وکالت‏به مفهوم عام «مطلق واگذارى-تفویض‏» وجهى ندارد، زیرا اگر صاحب مقامى از مقام خود تنازل کرده، و آن را به دیگرى واگذار کند، به هیچ وجه مفهوم وکالت‏یا نیابت از آن استشمام نمى‏شود و هر گونه تفسیر لغوى باید مستند عرفى داشته باشد.

ثالثا، واژه «وکلاء» که در نامه امام علیه السلام بکار رفته بدین جهت است که امام علیه السلام به استناد حق ولایت، به ایشان دستور داده تا با عنوان «وکلاى امت‏» ، اموال مربوطه به بیت المال مسلمین را جمع آورى کنند و این مساله هیچ گونه ارتباطى با مساله بیعت و انتخاب ندارد، تا شاهد مساله گردد.

و نیز مساله «استیجار» ارتباطى به باب «وکالت‏» ندارد، استیجار از باب «استخدام‏» براى انجام کار و خدمت‏به مستاجر است.

مثلا اگر کسى را براى انجام کارهاى آبدارخانه در یک اداره دولتى یا رکت‏یا کارخانه اجیر مى‏گیرند و استخدام مى‏نمایند، آیا عنوان نیابت‏یا وکالت از آن برداشت مى‏شود؟درست است که کارى به او تفویض(واگذار)شده، ولى همانگونه که گفته شد، مطلق تفویض به معنى و مفهوم وکالت نیست.

خلاصه آن که فرض نمودن مفهوم وکالت در یک افق عام و گسترده، سپس تفسیر کردن آن به مطلق واگذارى، آن گاه چنین نتیجه گرفتن که انتخاب گونه‏اى وکالت لازم است...تمامى اینها تصوراتى بیش نیست، و هیچ گونه سند لغوى یا عرفى ندارد.

علاوه، ضرورتى هم چنین تصوراتى را ایجاب نمى‏کند و براى اثبات لزوم بیعت و وجوب وفاى به عهد و حرمت نکث(شکستن پیمان)، نیازى به پذیرفتن این گونه تکلفات و پیمودن این راه پر مشقت نیست.زیرا کتاب و سنت و سیره عقلا، براى دلالت و اثبات آن کافى است.

بیعت در عصر غیبت

بیعت در دوران حضور(عهد رسالت و حضور امامان معصوم)تنها نقش یک وظیفه و تکلیف شرعى در رابطه با فراهم ساختن امکانات لازم براى اولیاى امور را ایفا مى‏کرد.و مقام ولایت و زعامت‏سیاسى پیامبر و امامان معصوم، از مقام نبوت و امامت آنان نشات گرفته بود و بر مردم واجب بود تا امکانات لازم را براى آنان فراهم سازند، تا بتوانند با نیروى مردمى، مسؤولیت اجراى عدالت را به بهترین شکل به انجام رسانند.و اگر مردم از این وظیفه سرباز مى‏زدند، هیچ گونه کاستى در مقام امامت و زعامت‏سیاسى آنان وارد نمى‏ساخت و در آن صورت مردم تمرد کرده و از اطاعت اولى الامر خویش تخلف ورزیده بودند.از این رو شیعه همواره حاکمان وقت را غاصب دانسته، امامان معصوم را اولیاى خویش مى‏دانسته‏اند.

بنابر این، در عهد حضور، بیعت، نفیا و اثباتا در امامت و زعامت نقشى نداشته و تنها در ایجاد توان و قدرت اجرایى براى زعیم قانونى و شرعى نقش داشته است.

ولى بیعت در عصر غیبت، دو نقش را ایفا مى‏کند:

یک:شناسائى واجدین شرائط لازم در سایه رهنمود عقل و شرع.

دو:انتخاب فرد اصلح و تعهد وفادارى نسبت‏به او و فراهم ساختن امکانات لازم براى ایجاد توان و قدرت اجرایى دولت‏حاکم.

لذا بیعت در عصر غیبت نقش به فعلیت رساندن صلاحیت رهبرى را ایفا مى‏کند.

اوصاف ارائه شده از جانب شرع، صلاحیت داشتن رهبر را ایجاب مى‏کند و مردم با شناسایى واجدین اوصاف و بیعت‏با فرد اصلح، این صلاحیت را به فعلیت مى‏رسانند. البته این شناسایى و بیعت، امضاى شارع را به دنبال دارد که مشروعیت ولایت فقیه از همین جا نشات گرفته و به گونه حد میانه انتصاب و انتخاب صورت مى‏گیرد.

در توضیح این مطلب یادآور مى‏شویم که تعیین ولى امر، از جانب شرع به دو گونه است: -تعیین بالتنصیص، که شخص معینى بالخصوص، براى مقام رهبرى امت معرفى گردد، چنانچه در عهد رسالت‏با آیه النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم ابلاغ شد.و نیز مساله خلافت که در سخن پیامبر در غدیر خم مطرح گردید «فمن کنت مولاه فهذا على مولاه‏» .

2-تعیین بالتوصیف، به گونه‏اى که شارع اوصافى را ارائه مى‏دهد تا هر که واجد آن شرائط باشد، شایستگى مقام ولایت را داشته باشد: «ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلمهم بامر الله فیه‏» .آنگاه تشخیص واجدین شرایط را به مردم واگذار مى‏کند، تا به وسیله خبرگان خود، فرد اصلح را شناسایى کرده با او بیعت کنند.

سپس طبق مقبوله عمر بن حنظله «فانى قد جعلته علیکم حاکما» و نیز توقیع شریف «فانهم حجتى علیکم‏» ، این شناسایى و بیعت(انتخاب)مورد امضاى شرع قرار مى‏گیرد.

بنابر این خصوصیات رهبر در آغاز از سوى شرع ارائه مى‏شود و در پایان نیز مورد امضاى شارع قرار مى‏گیرد و بدین جهت مشروعیت ولایت فقیه، کاملا از موضع شرع نشات گرفته و نقش مردم در این میانه، نقش تشخیص موضوع و بیعت که تعهد به وفادارى است.

البته همین نقش، ولایت فقیه را-که یک حکم وضعى است-منجز و قطعى مى‏سازد و به فعلیت مى‏رساند و سهم مردم در تنجیز ولایت فقیه، سهم عمده است و به واقع این مردم هستند که در ایجاد حکومت مورد پسند خود نقش اساسى را ایفا کرده‏اند.

و همین، معناى میانه بین انتصاب و انتخاب را مى‏رساند.نه انتصاب مطلق است که مردم در تعیین آن سهمى نداشته باشند و نه انتخاب مطلق است که شرع در آن نقشى نداشته باشد.بلکه انتخابى است مردمى در سایه رهنمود شرع و مورد قبول شارع.

مسؤولیت رهبر در پیشگاه خدا و مردم

مساله مسؤولیت مقام رهبرى در پیشگاه خدا و مردم از همین وظیفه متقابل رهبر و مردم نشات گرفته، زیرا مقام رهبرى در پیشگاه الهى مسؤولیت دارد تا مجرى عدالت‏باشد و احکام اسلامى را بدون کم و کاست اجرا نماید و بدین جهت است که افزون بر علم و اقتدار، عدالت و تقوا نیز در مقام رهبرى شرط است.

او همچنین در مقابل ملت نیز مسؤولیت دارد و باید جوابگوى نیازهاى عمومى باشد و در تامین مصالح همگانى در همه زمینه‏ها بکوشد و اگر کوتاهى کند یا کوتاه آید و نتواند از عهده آن برآید، از جانب مردم به وسیله خبرگان منتخب آنان بر کنار مى‏شود که در اصل یکصد و یازدهم قانون اساسى شرح آن آمده است.

امام امیر مؤمنان علیه السلام در رابطه با حق متقابل رهبر و مردم و مسؤولیتى که در مقابل یکدیگر دارند، مى‏فرماید:

«ایها الناس ان لی علیکم حقا، و لکم على حق.فاما حقکم علی فالنصیحة لکم، و توفیر فیئکم علیکم، و تعلیمکم کى لا تجهلوا.و تادیبکم کیما تعملوا.و اما حقى علیکم فالوفاء بالبیعة، و النصیحة فى المشهد و المغیب.و الاجابة حین ادعوکم.و الطاعة حین آمرکم‏» (24) .

اى مردم، همان گونه که من بر شما حقى دارم، شما نیز بر من حقى دارید.حق شما بر من آن است که هیچ‏گاه از رهنمودهاى خالصانه دریغ نورزم و در تامین رفاه زندگى شما بکوشم و در تربیت و تعلیم همگانى کوتاهى نکنم.

امام علیه السلام در این سخن، سه موضوع مهم را مطرح مى‏کند:

1-رهنمودهاى خالصانه، پدرانه و حکیمانه، بدون جهت‏گیرى.که همه آحاد ملت مد نظر باشند.

2-تامین رفاه در زندگى در سطح عموم و ایجاد اشتغال و رونق دادن به کشت و کار و صنعت و تجارت و بالا بردن سطح درآمدها.

3-تعلیم و تربیت‏به صورت فراگیر و فراهم نمودن امکانات پیشرفت‏بسوى مدارج عالیه دانش و ایجاد پژوهشگاههاى علمى در تمامى زمینه‏ها.البته این با قطع نظر از دیگر وظایف نظام حکومت اسلامى از قبیل حراست از سرزمین اسلامى و ثروت ملى و ارزشهاى دینى و فرهنگى و نیز بالا بردن توان سیاسى و نظامى و اقتصادى کشور است که در دیگر کلمات مولا امیر مؤمنان علیه السلام آمده است.

و اما حق رهبر بر ملت، یعنى مسؤولیت امت در مقابل دولت‏حاکم، این است که به پیمان خود وفادار باشند و اگر کاستیهایى مى‏بینند، در حضور مسؤولان یادآور شوند و در غیاب آنان در صدد افشاى عیوب و اشکالات نباشند و دستورات را به طور کامل انجام دهند.

Recent Posts آفریقا اضطراب اشنایی با شغل معماری اسهال چیست؟ اسم قابل شمارش و غیر قابل شمارش در زبان انگلیسی استیل کولین استاد شهریار احترام به پدر و مادر از دیدگاه قرآن احترام چیست؟ اب
My Tags اجتماعی (۳۱) مدارس (۳٠) تحقیقات ودانش (۳٠) دینی ومذهبی (۱٩) ورزشی (۱٩) تاریخی (۱۸) ادبیات (۱۸) پزشکی (۱٤) جغرافی (۱۳) انواع انرژی (۸) دانشمندان وبزرگان (۸) طرح ها و مشاغل (٧) انشا (٦) تجربی (٦) نجوم (٤) اقتصادی (٤) گروههای خبری (۳) موسیقی (٢) اب و هوا (٢) کامپیوتر (۱) کشاورزی (۱)
My Friends سیستم جامع کسب درامد از طریق وبلاگ و وبسایت اپلود عکس وفایل وب سایت کودکانه رکورد کتابهای گینس سایت کتابخانه مجازی ایران دریافت کتب درسی به صورت pdf اخرین اخبار فن اوری اطلاعات درج اگهی رایگان دیکشنری انلاین سایت پزشکی