نوجوانی وحیات اخلاقی

1-ندای ارزشها

نوجوان در زمینه ی مسایل اخلاقی و معنوی چگونه می اندیشد؟ و چه نگرشی نسبت به ارزشها و ضدارزشها دارد؟
نوجوان در دوران بلوغ، توجهش به مسایل ماوراء طبیعی جلب می شود و علاقمند است که در مورد آن سوی پرده ی طبیعت آگاهی یابد و افکارش از پوسته ی هستی بگذرد، آن را بشکافد و از دنیای معنویات، جهان آخرت، ایده آلهای اخلاقی و زهدگرایی باخبر شود.
ازنظرقلبی و احساسی نیز،تمایل او به زیباییهای معنوی برانگیخته می شود و مصداق کلام پیامبر (ص)واقع می شود که فرمود:
آنها قلبی فضیلت پذیرتر و دلی رقیقتر و حساستر دارند.خداوند مرا به پیامبری برانگیخت تا مردم را به رحمت الهی بشارت دهم و از عذابش بترسانم.جوانان و نوجوانان سخنانم را پذیرفتند و با من پیمان محبت بستند، ولی پیران از قبول دعوتم سرباز زدند و به مخالفتم برخاستند.
آنگاه رسول خدا (ص)به آیه ای از قرآن اشاره کرد و درباره ی مردم کهنسال که مدت زندگی آنها به درازا کشیده و دچار قساوت و سخت دلی شده اند، سخت گفت.(4)
فضیلت دوستی و خیرخواهی نوجوانان گاهی شعاع گسترده تری پیدا می کند و میل به اصلاح عالم و تحول جهانی در آنان افزایش می یابد.استانداردها و ایده آلهای اخلاقی تمامی وجود نوجوانان را مسخّر می کند و به چیزی جز مدینه ی فاضله نمی اندیشند.چنانچه این اراده و تمایل اخلاقی جهت مطلوب پیدا کند و پرورش یابد و به نظم و انسجام درآید،حیات ارزشها در این دوره، شکوفایی و درخشندگی خاصی پیدا می کند و زمینه ساز حرکتها و رشدهای نوجوان می گردد.
برخی از روان شناسان نیز در این زمینه به تمایلات اخلاقی نوجوانان اشاره کرده اند، از جمله «موریس دبس»می نویسد:
ندای ارزشهای اخلاقی در دوره ی بلوغ به این معنی است که نوجوان برای تمایل به نیکی، حساستر است.(5)
«دوریس اودلوم»معتقد است:
یک نوجوان بدون زمینه ی مذهبی و دینی شبیه به کشتی بدن سکان است. (6)
گرایشهای اخلاقی نوجوان در کناراستعداد منفی گرای و چرخش برای روی آوردن به سوی ضدارزشها، وجود او را تحت تأثیر قرار می دهد و پاسخ نوجوان به هریک از این دو دسته گرایش، موجب تقویت یکی و تضعیف دیگری می شود.

2-سربرآوردن فطرت

فطرت را در معنی، عبارت از گرایشهای ذاتی، جبلی و سرشتی می دانند که در نقطه ی مقابل اکتساب،تأثیر محیط و تعلیم و تربیت قرار می گیرد. اگر فطرت را همچون منشوری بدانیم، از هرجنبه به آن بنگریم تجلی خاصی در آن می بینیم.یکی از وجوه مسلم فطرت انسان، گرایش به ارزشها و نفی ضدارزشهاست.
دستگاه ادراکی بشر به گونه ای آفریده شده است که در برابر خیر و نیکی، تمایل قلبی نشان می دهد و در قبال شر و بدی،از خود اکراه و انزجار بروز می دهد.این درمواردی است که فطرت،دستخوش غبارآلودگیها و کدورت انحرافات اخلاقی نشده باشد.
یکی از نویسندگان و صاحبنظران مسلمان، «ابن طفیل اندلسی»است که در رساله ی مشهورفلسفی و اخلاقی خود به نام «حی بن یقظان»یا «زنده یبیدار»، اشارات بدیعی به مسئله فطرت در وجود بشر دارد و چگونگی معرفت بشر را متأثر ازعقل و نیروهای فطری وی می داند که این مطلب در رساله ی «قصه الغربه الغربیة»اثرشیخ شهاب الدین سهروردی نیز آمده است. (7)
نویسندگان مسیحی نیزبه مسئله فطری بودن خیراخلاقی، اشاره کرده اند. یکی از آنان «تانه گی دوکه نه تن»می باشد که در کتاب «سه مقاله» ضمن بیان واقعیات فطری در وجود بشر می نویسد:
حس دینی یکی از عناصر اولیه ی ثابت و طبیعی روح انسان است. اصلیترین و ماهوی ترین قسمت آن به هیچ یک از رویدادهای دیگر قابل تبدیل نیست.بلکه نحوه ی ادراک فطری وراء عقلی است که از یکی از سرچشمه های ژرفای روان ناخودآگاه فوران می کند و نسبت به مفاهیم زیبایی (مربوط به هنر)و نیکی (مربوط به اخلاق)و راستی (مربوط به علم)و مفهوم دینی یا به طور صحیحتر مفهوم مذهب ،مقوله چهارمی است که داری همان
اصالت و استقلال سه مفهوم دیگر است.(8)
حس دینی یا تقدیس ارزشها و تقبیح ضدارزشها در نوجوانی، سر برمی آورد و تمامی وجود نوجوانرا به شدت تحت تأثیر قرار می دهند، به گونه ای که دریافتها و ادراکهای وی با بینش فطری و گرایش به نیکی مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد.
توجه دادن نوجوان به این گونه گرایشها فطری و ایجاد روح علاقمندی و تقدیس ارزشهای اخلاقی، در زمانی صورت می گیرد که غرایز در حد قدرت و چیرگی بر نوجوان مسلط می شود و مایل است تا تمامی وجود او را مالک شود و هنگامه ی تقابل ارزشها و ضدارزشها فرا می رسد.
تقویت جنبه های فطری نوجوان در طریق بیان حکایات اخلاقی، وقایع مستند تاریخی، شناخت فرهنگی ملی و اسلامی، به تصویر کشیدن چهره های ارزشمند عرفان اسلامی و بهره گیری از زبان ارتباطی هنر، می تواند او را در غلبه یافتن بر سرکشیهای غرایز و حفظ تعادل، یاری دهد.

3-گرایش به کمال (کمال گرایی)

از زیباترین و با معناترین جلوه های انسانی، جوشش جهت دار وی به تعالی و تکامل است.مرز تفکیک انسان از سایر موجودات، عشق به برترها و برتریهاست که معنای انسانیت را تجلی می بخشد.تحول از پایگاه انسان موجود به قله ی انسان مطلوب، حرکت می آفریند و پویایی به زندگی می بخشد.از این منظر، کمال گرایی، به منزله ی نیاز روحی بشر تلقی می شود.
روان شناسان مکتب کمال و در پیشاپیش آنان «آبراهام مازلو»چنین نیازی را «خودشکوفایی»یا تحقق خویشتن نامیده اند؛ آنجا که انسان در مرز بهنجار فراتر می رود و در ورای آن به محقق ساختن تمامی قابلیتهای درونی می اندیشد.
کمال گرایی،به نوجوانان نیز همچون بزرگسالان و حتی بیش از آنان پویایی می بخشد و آرمانی نوین فرا راه زندگیشان می آفریند.خودانگیزی نوجوان و تفسیر و تبیین دقیق مفهوم کمال،گامهای نخستین برای نیل به مقصود است. زیرا هر کس به گونه ای درباره ی آن می اندیشد و تصویر خاصی از آن را در ذهن دارد.
مذهب از سرچسمه های اصیل و منابع قابل اتکایی است که می تواند کمال گرایی نوجوان را ارضا کند و برای پرسشهای فطری نوجوان در خصوص ارزشهای اخلاقی و معنوی، دست اندرکار تدوین ساختار ارزشها شود. سلوک اخلاقی انسان را بر شالوده ی مذهب بهتر می توان بنا کرد.
استخراج نمونه های بدیع و جذاب از فرهنگ اسلامی در زمینه کمال جویی و استعلا و تدوین آنها در قالبی روان و شیوا، به نحو مطلوب و مؤثری اقناع کننده ی ذهن نوجوانان است.عرفان اسلامی، مظاهر کم نظیر و تکان دهنده ای از کمال جویان را در بر دارد.نوجوان با درک دقیق و تفسیر صحیح کمال گرایی، به نقطه ای می رسد که به بی حاصلی و پوچی بسیاری از آرزوهای بشری واقف می شود، آنگاه با چشم اندازی گسترده از قله ی آگاهی به بستر حرکتهای بشری می نگرد و در تکاپوی روزمره ی زندگی، از استعلای روحی غافل نمی ماند.

4-تحصیل یک فلسفه ی حیاتی

روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از حال دل خویشتنم
زکجا آمده ام، آمدنم بهرچه بود
به کجا می روم آخر، ننمایی وطنم
پاره ای از صاحبنظران معتقدند که تعدادی از نیازهای اساسی در دوره ی نوجوانی به شدت مطرح می شوند و ارضای فوری و قانع کننده ای می خواهند؛ از جمله ی آنها، یکی نیاز به تحصیل فلسفه حیاتی ارضا کننده است.
کودک خردسال با سؤالهای بی شماری دست به گریبان است و درباره ی ماهیت جهان اندیشه های نارسایی دارد، ولی تنها دردوره ی نوجوانی است که او به یک نظر پابرجا و استوار درباره ی معنی و مفهوم حیات معتقد می شود. سؤالهایی که برای نوجوان مطرح است بیشتر مربوط به حقیقت، مذهب و کمال مطلوب است.(9)
درحقیقت نوجوان دراین دوره به بازنگری معتقدات و باورهایش می پردازد و آنها را مورد بررسی و نقد قرار می دهد.اعتقادهای او در دوران کودکی، جنبه ی تقلیدی داشت و از اعتقادهای والدین، نشأت می گرفت.لکن نوجوان مصمم است تا نظامی از معتقدات و باورها را از نو برای خویش به وجود آورد و تکیه گاه زندگی اش قرار دهد.
او برای رسیدن به منزلگاه یقین،بناچار از گذرگاه شک و تردید عبور می کند. سؤالهای او بعضاً هاله ای از شک،ناباوری و ابهام همراه است و والدین و بزرگترها را آشفته و نگران می نماید و در برخی موارد همین موضوع، زمینه ی برخوردها و اصطکاکهای درون خانواده را باعث می شود.
باید شک نوجوان را آغاز حرکت جدید بدانیم که او را به یقین می رساند. خویشتن داری و آگاهی بخشی دو عنصر اساسی و لازمی هستند که او را از تردیدها می رهاند و به سرچشمه ی آرامش و اطمینان که یقین است، می رساند.
از تکفیر نوجوان باید خودداری نموده و فرصت لازم را برای بحث و گفتگو در باره ی مسایل اعتقادی اش، به او بدهیم و درعین حال باید به او تفهیم کنیم که: «شک گذرگاه خوبی است ولی منزلگاه خوبی نخواهد بود.»
یکی از روان شناسان بر آن است که:
فرضیه ی مذهبی نوجوان، همچون چوب بست،شخصیت او را نگه می دارد و در نتیجه این امراحساس مسئولیت آنها به ایمنی تبدیل می شود.(10)
نوجوانی می گفت:
من دوست دارم بدانم کجا هستم. ابداً این اعتقاد که جهنمی وجود دارد، مرا نمی ترساند.زیرا می دانم که با رفتار درست می توانم از آن پرهیز کنم و همچنین می دانم که اگر بیشترین کوشش خود را در جهت خوبی هدایت کنم، پاداش بهشت خواهم داشت.من اعتراف کردن را هم دوست دارم.زیرا آن کار مرا از احساس گناه و احساس شدید مسئولیتها رها می سازد.وقتی توبه کردم و پاک شدم، احساس می کنم که می توانم با فکری آسوده و وجدانی آرام به کار خود ادامه دهم.من دوست دارم که احساس کنم مردم عاقلتر و مجربتری بوده و هستند که معیارهایی را برای انسان به وجود آورده اند که طی قرون و اعصار با آن زندگی کرده اند و اگر من به یک تشکیلات مذهبی وابسته باشم که میلیونها مردم در طی قرون بدان ایمان داشته اند، احساس ایمنی بیشتری می کنم.»(11)
کسانی که می دانند در کدام جهان زندگی می کنند و آغاز و انجام هستی چگونه است، احساس می کنند تکیه گاه فکری نیرومندی دارند که آنها را در مقابله با فراز و نشیبها حفظ می کند.چون به آنها قدرت تحلیل و تبیین مسایل را می بخشد. آنها در نهایت به قانونمندی هستی دست می یابند و معیاری برای ارزیابی مسایل خواهند داشت.درغیر این صورت، نوجوان احساس معلق بودن در فضا، احساس بی وزنی و نداشتن تعادل لازم می نماید.
امیرالمؤمنین علی (ع)دربیانی کوتاه ولی عمیق می فرماید:
کسانی که بدانند از کجا آمده اند،در کجا (کدام جهان)زندگی می کنند و به کجا خواهند رفت، مورد رحمت پروردگارند.(12)
ساعتی در خود نگر تا کیستی
از کجایی وز چه جایی چیستی
در جهان بهر چه، عمری زیستی
جمع هستی را بزن بر نیستی
از حسابت تا خبردارت کنم
بر این اساس، درحقیقت فلسفه ی حیاتی مورد نیاز نوجوان مشتمل بر سه محور زیر است:
1-فلسفه ی آفرینش:مبدأ هستی چیست؟ آفرنیش چگونه تبیین می شود؟ و آغاز جهان چه بوده است؟
2-فلسفه ی زندگی:زندگی برای چه معنا و مقصودی است؟ چرا باید رنج کشید و محنتها را تحمل نمود؟
3-فلسفه ی مرگ:چرا باید از این جهان رخت بربست؟ مرگ چگونه چیزی است؟ و پس از مرگ چه خواهد شد؟ و...

بررسی دیدگاههای روان شناسان

«اشپرانگر»یکی از روان شناسان بلوغ معتقد است که:
شکل پذیری هدفها و نقشه های زندگی را در این مرحله نمی توان تنها محدود به انتخاب یک حرفه دانست.بلکه آن، شامل مفهوم کلی یک «فلسفه زندگی» و «توجه به آینده» است.در حالی که کودک، بیشتر در «زمان حال» زندگی می کند، «نوجوان» به سرعت دید زمانی یا زمان فکری خود را به سوی آینده و گذشته (به هر دو سو)گسترش می دهد.او خود را به صورت یک واحد جامع درحال رشد، می نگرد که هر تجربه در او جذب شده، جزیی از واحد کل وجود منحصر به فرد وی می گردد و هر تجربه در تحول آینده ی او، مؤثر واقع می شود. (13)
برخی از دست اندرکاران تعلیم و تربیت که نهضت بازگشت به طبیعت را به وجود آوردند، مانند «روسو»معتقدند که «در مرحله ی 15تا 20 سالگی، علاقه های مذهبی بر نوجوان غلبه دارند.»(14)
جالب توجه آن است که حتی روان شناسان بزرگ مادی گرا بعضاً به این تمایلات مذهبی و اخلاقی اذعان نموده اند.
«کوچتکف»و «لاپیک» دو تن از روان شناسان بزرگ روسی هستند. آنها درزمینه ی گرایشهای اخلاقی نوجوانان می گویند:
در جوانان احساسات معنوی که متوجه حل مسئله درسی یا علمی است، به موازات احساسات زیبایی شناسی رشد می کند که مربوط به شناسایی هنر، طبیعت و ادبیات است.(15)
مهمترین مقام در این سن، احساسات اخلاقی اشغال می کند.
«بلر»و «جونز» (16)دو تن از روانشناسان غربی نیز در ادامه ی نظریات قبلی خود می نویسد:نوجوان مایل است که از نظر معرفت و شناخت، خلأ موجود در زندگی اش را پر کند.یک فلسفه ی ارضا کننده یا یک دسته عقاید متقن، به او از نظر روانی، امنیت و آرامش فکری می دهد. شواهد موجود نشان می دهد که در دوره ی نوجوانی، مسایل مربوط به مذهب، احیاناً تغییر دادن آن و همچنین فعالیتهای اصلی سیاسی به اوج قدرت می رسد. (17)
زمینه های خانوادگی و تربیتی نوجوان، امکان دست یابی او را به یک کلیت و فلسفه ی جامع که پاسخگوی نیازهای روحی و فکری اش باشد، فراهم می نماید و در غیر این صورت نوجوان، دچار خلأروحی عمیقی خواهد شد؛ به گونه ای که احساس می کند، موجودی «پا در هوا»و «بی هویت»است و لذا تحمل چنین وضعی برایش رنج آور خواهد بود.
خلأ اعتقادی، نوجوان را به گرایشهای فرهنگی مبتذل، پیوستن به گروهها و «ایسم»هایی دیگر سوق می دهد و زمینه ساز برخی از هنجارشکنیهای جامعه از قبیل «پانک»می شود.
در تحقیقی که تحت عنوان، «بررسی پانک و رفتارهای هنجارشکن» توسط گروه علوم انسانی دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی صورت گرفته است به (18)برخی از علل گرایش نوجوان و جوانان به این رفتار هنجارشکن اشاره شده است که در زیر به نقل برخی از دستاوردهای آن می پردازیم:
آنچه که طی این گزارشها مشخص می شود، آن است که اکثر جوانان (جوانان پانک)بدون آگاهی از مفهوم و فلسفه ی پانک به تقلید از آن می پردازند. بنابراین مهمترین و اصلیترین گرایش نوجوانان به این گونه پدیده های بی ارزش و (پانک و سایر انحرافات)، خلأ و کمبودی است که دارند و در همین رابطه گم کردن هویت واقعی خویش یا در مواردی بی هویتی، مؤثر است.
در طی این گزارشها مصاحبه ای نیز با دکتر احمداحمدی انجام شده است و ایشان معتقدند:
بیشتر جوانانی که گرایش به تقلید ازغرب پیدا می کنند، از خانواده های مسئله دار فاقد معنویت و ایمان برخاسته اند.
و در ادامه مصاحبه درباره ی آنچه جوانان را به سوی چنین رفتاری می کشاند، بیان داشته اند:
1-نیاز به داشتن هویت، مشخصات مخصوصی که آنها را از گمنامی بیرون آورد.
2-نیازشدید به تعلق داشتن به یک گروه انسانی
3-یافتن هدف راهی برای رفع بی هدفی در زندگی
و در تحلیل داده های کمی این تحقیق که در صفحه ی 18 ذکر شده،آمده است که:
دختران هنجارشکن (پانکی)شمال و جنوب شهر تهران، تقریباًاز نظر اعتقادات، بسیار کم اعتقاد می باشند.
چنانچه برخی از خانواده هایی که بار فرهنگی و تربیتی غرب را بر دوش می کشند، به «آرمان زدایی»نوجوانان و جوانان خویش،اهتمام نمایند وآنان را از اندیشه و اعتقاد اصیل دینی تهی سازند، درحقیقت چنین نوجوانانی در برخورد با اندیشه ها و افکار مهاجم و ویرانگر، خلع سلاح و بی دفاع می شوند و در نهایت فرومی ریزند و سقوط می کنند.

القای معنویت

جوانا ره طاعت امروز گیر
که فردا جوانی نیاید ز پیر
فراغ دلت هست ونیروی تن
چو میدان فراخ است گویی بزن
قضا روزگاری زمن در ربود
که هرروزی از وی شبی قدر بود (19)
جوانه های معنویت از سرچشمه ی زلال فطرت سر برمی آورند و جوششهای درونی انسان را باعث می شوند.در نوجوانی چنانچه تلقین معنویت و اخلاق به خواهشهای فطری پیوند خورد، مظهر یکی از بارزترین ابعاد وجودی فرد که همان بُعد اخلاقی و مذهبی است، می شود.
باید به نوجوان تفهیم نمود که دل و قلب او پاک و زلال است، محبوب خداست و بیشتر از هرزمان دیگری، به خداوند نزدیک است.
در این قحط سال عاطفه و خزان ایمان و جهانی که خلأ هولناک و ژرفی بشریت را تهدید می کند و در برهه ای که تحیلل مکانیستی و مادی از هستی، به بن بست رسیده است و «عصر قحطی ایمان»نام گرفته است، ضرورت آشنا نمودن نوجوان با تفسیری معنوی از نظام آفرینش بیش از هر زمان دیگر جلوه گر می شود.
در حدیث آمده است که پیامبر بزرگوار اسلام (ص)فرمود:
فرشته ی الهی هر شب به جوانان بیست ساله ندا می دهد:کوشش و جدیت کنید و برای نیل به کمال و سعادت خود مجاهده نمایید.(20)
باید نوجوانان را مورد خطاب قرار دهیم که اینک شما مورد عنایت و رحمت خدا هستید چون دلی پاک و قلبی فضیلت خواه دارید و هیچ گروه سنی دیگر تا این اندازه مورد توجه پروردگار نیستند و بار دیگر رسول پاک صلی الله علیه و آله فرمود:
من به تمام شما مسلمانان توصیه می کنم که نسبت به جوانان با نیکی و نیکوکاری رفتارکنید و شخصیت آنان را گرامی و محترم بدارید.(21)
اگر به نوجوان بقبولانیم که دیدگاه پیامبر اکرم (ص)نسبت به او برخوردار از تکریم و گرامی داشت خاصی است و حتی دیگران موظفند با او به گونه ای خیرخواهانه برخورد نمایند، اینها همه نگرش نوجوان را نسبت به معنویات و اعتقادات مذهبی دگرگون می کند.
و دیگر بار، بیان این واقعیت که:
محبوبتر از هرچیز نزد خداوند جوانی است که از گناه توبه کند و از پیشگاه الهی طلب آمرزش می نماید.(22)
و یا این مطلب که:
توبه از گناه، همیشه پسندیده است ولی در سنین جوانی بهتر و پسندیده تر است.(23)
چشم اندازهای امیدآفرین و پرتحرکی را درمنظر نوجوان می آفریند؛ به گونه ای که خود را از جذبه ی هواهای نفسانی و ضدارزشها برتر و بالاتر ببیند وخود را درمسیر جاذبه های معنوی و الهی که ریشه در فطرت او دارد، قرار دهد و دامن خویش را از آلودگی منزه و محفوظ نگه دارد.

الگوها و اسوه های ایمان

هنگامی که شرح حال یکی از بزرگان را می خوانیم و یا می شنویم، گویی نسیم مفرحی بر ما می وزد و روح ما را به اهتزاز درمی آید، آنچنان که خود را بر فراز قلل کوهستانهای رفیع احساس می کنیم و نسیم فرح بخشی که از دامنه های سرسبز و جویبارهای دور دست می وزد ما را به وجد می آورد و شوق حرکت را در دلمان زنده می کند.
الگوها و نمونه های اخلاقی،همیشه نیروی محرکه ی جامعه بوده اند و کاروان بشریت را به هدفهای متعالی و والایی سوق داده اند.به ویژه نوجوانان که همیشه مجذوب قهرمانان و سرمشقهای عالی انسانیت بوده اند، در برابر این جلوه های ارزشمند، بی اختیار می شوند و سر تعظیم فرود می آورند.

1-اسوه ی الهی

قرآن کریم براین نیاز مهم بشر که همانا «نیاز به الگو»است، تأکید فرموده و«رسول الله»صلی الله علیه و آله را بهترین سرمشق بشریت معرفی می نماید. آنجا که می فرماید:
و در شخصیت رسول خدا (ص)برای شما الگویی الهی، وجود دارد. (24)
و الگوهای محرک نوجوانان به ارزشهای معنوی این گونه باید به آنان ارائه و معرفی شود.اگر شخصیت پرنفوذ رسول خدا (ص) به ویژه در دوران نوجوانی و جوانی ایشان به دانش آموزان معرفی گردد و بر عنصر اخلاقی شخصیت آن رسول گرامی که «محمد امین»لقب یافته بود، تأکید شود و بخصوص این حقیقت برای نوجوانان بیان شود و آن حضرت در نوجوانی به این لقب مفتخر شد، هاله ای از پاکی،قداست و حرکت، نوجوان را به وجد می آورد و شیفته ی رسول الله (ص)و مجذوب شخصیت او می شود.
بیان ویژگیهایی چون امانت، پاکی، صداقت، معصومیت و معنویت رسول الله (ص)حتی در سنین نوجوانی و جوانی، نوجوانان را به وجد می آورد و آنان را در راه تحصیل ارزشهای الهی و معنوی برمی انگیزد، نیروهای خفته و استعدادهای راکد آنان را بیدار نموده و به جریان می اندازد.
شرح مبارزات و پایمردیهای رسول اکرم (ص)در تمامی دوران زندگانی اش که برای اعتلای کلمه ی حق صورت گرفته است، هر کدام فصل درخشانی را درتاریخ به خود اختصاص داده است و زمینه ی گسترده ای را برای الگوپردازی و اسوه نمایی فراهم می نماید.
به ویژه باید به برخوردهای شخصیت ساز آن بزرگوار با نوجوانان و جوانان اشاره نمود و بیان این که رسول الله (ص)تا چه اندازه مقید بود که با نوجوانان و جوانان براساس احترام و شخصیت دادن، مسئولیت سپاری و مشورت خواهی رفتار شود و علاوه بر آن برای نسل نوخاسته تبیین شود که در راه اعتلای اسلام، نسل جوان، بیشترین مساعدت و همراهی را با آن بزرگوار نمودند.
روزی رسول اکرم به یکی از یارانش که مأموریت تبلیغ اسلام در یکی از شهرها را عهده دار شده بود، فرمود:مردم آن دیار را در پذیرش اسلام چگونه یافتی؟
آن شخص عرض کرد:همگی سخنانم را شنیدند ولی جوانان و نوجوانانشان گفته هایم راپذیرفته و به اسلام گرویدند،درحالی که بزرگان و سالمندانشان از پذیرفتن آن سر باز زدند وبه اسلام نگراییدند.
بیان واقعیت تاریخی فوق می تواند،جذبه و شور در نوجوان بیافریند و روح پاک او را به اهتزار درآورد.

2-علی (ع)،اولین نوجوان موحد

درتاریخ اسلام و سیره ی نبوی آمده است که اولین کسی که از مردان به پیامبر (ص)پیوست، «علی»علیه السلام بود که در آن هنگام 13 سال بیشتر نداشت؛ یعنی در آغاز نوجوانی خود بود.
در برهه ای از زمان که بزرگان قریش، اشراف مدینه و پیران قوم، پیامبر را تکذیب کردند و با او به مخالفت برآمدند، یگانه شخصیتی که با صفای باطن و ضمیری بیداربه پیامبر لبیک گفت و به اسلام گرایید، امیرالمؤمنین (ع)بود که در زمان حیات پیامبر (ص)و پس از آن لحظه ای از فداکاری و ایثار در راه اسلام، باز نایستاد و در خطرناکترین نبردها و حساسترین لحظات در کنارپیامبر بود و در شبی که پیامبر از مکه مهاجرت فرمود، در بستر او خوابید که این به مفهوم رفتن او در کام مرگ بود.ولی او به خاطر مجد و عظمت اسلام همه را به جان پذیرفت.
در حقیقت علی (ع)، دوران بلوغ خود را با اسلام آغاز کرد و آیین توحیددر تمام وجودش استوار گردید و تا زمان شهادت، لحظه ای تردید به خود راه نداد.
شرح دلاوریها و قهرمانیهای آن حضرت بخصوص در پیکار با «عمروبن عبدود»و «مرحب یهودی»وسایر پهلوانان، برای نوجوانی که شیفته ی روحیه ی حماسی و شجاعت است، درکنار عنصراخلاص و تقوای آن بزرگوار در برگیرنده ی آثار تربیتی بزرگ می باشد.

3-اسماعیل، ذبیح عشق

دیگر چهره ی حماسه پرداز و تبلور اخلاصی بزرگ در راه اطاعت پروردگار، حضرت «اسماعیل»(ع) است.زمانی که پدر (حضرت ابراهیم) در خواب دید که فرزندش را به مسلخ عشق می برد، ماجرا را برای فرزند نوجوان در میان نهاد و آن مظهر صفا و عشق به خدا،با قلت سن اما با کثرت ایمان نهراسید و پای در میدان ارادت نهاد و با پدر این چنین گفت:
ای پدر آنچه را که از جانب خدا به آن مأمور شده ای، انجام ده.امید است در این راه مرا از صابران بیابی.(25)
بیان چنین حادثه ای که عناصر ایمان و اخلاص توأم با روحیه ی شهادت طلبی در آن به چشم می خورد، نوجوانان را مجذوب یکی از استوانه های ایمان و عشق به خدا می نماید و قلب حساس آنها را متأثر از ارزشهای معنوی و الهی می نماید.

4-یوسف (ع)، مثل اعلای نفس ستیزی

نوجوانی که در پیکار با نفس و شهوات نیرومند،غالباً احساس ضعف و ناتوانی می کند، نیازمند الگویی واقعی است که در این معرکه، دامن از آلودگیها رهانیده است و آن سمبل بزرگ نفس ستیزی، «یوسف صدیق»علیه السلام است که در قرآن از او به عنوان یک اسوه ی نیرومند و پیروز،یاد شده است.لازم است خانواده ها و مربیان، صرف نظر از جنبه های تحریک آمیز داستان یوسف و زلیخا، به جنبه ی مثبت و ایمان افزای آن، که همانا غالب آمدن یوسف بر یک جاذبه ی نیرومند شهوانی است، اشاره نموده و نوجوانان را با این شخصیت برومند الهی آشنا نمایند.
ذکر این نکته برای نوجوانان بسیار مؤثر خواهد بود که حضرت یوسف صدیق در سنین جوانی در معرض این امتحان دشوار الهی قرار گرفت و علاوه بر آن، زیبایی و نیرومندی فوق العاده ی آن پیامبر صدیق زمینه را برای هر نوع کامیابی فراهم ساخته بود، لکن همگی این عوامل درخدمت ایمان به خدا و حفظ تقوا واقع شدند و او از این ابتلا به سلامت ایمان خارج شد.
علاوه براینها، اشاره به رمز پیروزی حضرت یوسف صدیق مؤثر و تعیین کننده است.این قهرمان نفس ستیز بزرگ در سه محور به راز موفقیت خود اشاره می کند:(26)
1-پناه بردن به خدا و خود را در حصن حصین و دژ استوار او قرار دادن.
2-او را پرودگار خود دانستن و در همه حال نظارت او را بر اعمال خود احساس کردن.
3-این که چون پروردگار من جایگاهم را نیکو داشته است، من هرگز از این جایگاه رفیع معنویت تنزل ننموده و خود را به گناهان نخواهم فروخت.
داوود (ع)، قهرمان 13 ساله حکایت مؤثر و عبرت انگیز دیگر که نوجوانان را مجذوب الگوهای راستین و واقعی می نماید، داستان حضرت «داوود»علیه السلام است که در پیکاری سهمگین که هیچ کس یارای مبارزه با جالوت را نداشت به نیروی ایمان وشهامت ذاتی و توکل بر خدای، پای در راه مبارزه نهاد و او را از بین برد. خداوند نیز به پاداش این امر بزرگ او را در مقام فرمانروایی و فرزانگی بخشید.(27)

6-ذریّه با ایمان موسی (ع)

در تفسیر آیه ی «فما امن لموسی الاّ ذریه من قومه» (28)آمده است که زمانی که حضرت «موسی بن عمران»به امر الهی قیام کرد و مردم را به آیین حق دعوت نمود،جزجمعی از ذراری و فرزندان آن قوم یعنی کودکان نوجوانان، کسی به وی ایمان نیاورد.(29)

7-جوانان اصحاب کهف

قرآن داستان «اصحاب کهف»را یکی از وقایع و آیات عجیب الهی می داند.(30)آنگاه که این گروه جوان از ایمان خود نگران شدند و برای حفظ ایمان و اعتقاد خود در غار پناه گزیدند، از خداوند درخواست کردند تا رحمتش شامل حال آنان شود و زمینه ی رشد و هدایتشان فراهم گردد.
قرآن این جوانان را حق گرا و خداپرست معرفی می نماید که برای حفظ باور و اعتقاد خود مهاجرت کردن و خداوند الطاف خاص خود را شامل حال آنان نمود.
بیان تفصیلی داستان جوانان اصحاب کهف با استفاده از تفاسیر و قصص قرآن، برانگیزاننده ی نوجوانان است و قوت و استحکام ایمان آنان را در بر خواهد داشت.زیرا اینها الگوهایی راستین و الهی در مصاف با مظاهر و شرک و کفر محسوب می شوند.

8-حضرت علی اکبر (ع)

از چهره های درخشان و بی نظیر حماسه عاشورا، حضرت علی اکبر علیه السلام است که یکی از فصلهای ارزنده ی کربلا را به خود اختصاص می دهد.
زمانی که ایشان در بین راه کربلا با حضرت امام حسین (ع)گفتگو می نماید، می پرسد:مگر ما بر حق نیستیم؟ و امام فرمود:چرا فرزندم ما بر حقیم. آنگاه این جوان 18 ساله ای که از ایمان استوار و نیرومند برخوردار است، می گوید:پس ما را از مرگ با کسی نیست.
در حقیقت عالیترین جوهر ایمان و اعتقاد راسخ و خلوص در راه مبارزه حق علیه باطل را در این گفتگوی کوتاه می توان یافت.بیان این واقعیت تاریخ ساز، نوجوانان وجوانان را به اهتزاز روحی و برانگیختن اراده وا می دارد.
سیدبن طاووس رحمه الله علیه در حالات علی اکبر (ع)در روز عاشورا چنین می نویسد:(31)
یاران با وفای حسین (ع)با بدنهای چاک چاک بر روی خاک افتاده و به جز اهل بیتش کسی نمانده بود.
در آن هنگام فرزندش علی اکبر (ع) که چهره اش از همه مردم زیباتر و اخلاقش از همه نیکوتر بود، به سوی پدر آمد و اجازه جنگ خواست.حسین (ع) بدون درنگ اذنش داد، سپس نگاهی مأیوسانه بر اندام او انداخت و بی اختیار قطرات اشک بر صورتش جاری شد و گفت:خداوندا تو شاهد باش که جوانی به سوی این سپاه رفت که از لحاظ اندام اخلاق و سخن گفتن از همه مردم به رسول تو شبیه تر بود و هرگاه ما مشتاق دیدار پیامبر می شدیم به این جوان می نگریستیم.
در این هنگام حضرت علی اکبر (ع)به دشمن نزدیک شده و به جنگ پرداخت و زدوخورد سخت و خونین نموده، عده ی زیادی را کشت و سپس به سوی پدر آمد و گفت:ای پدر تشنگی جانم را به لب رسانیده و سنگینی آلات جنگ مرا به تعب انداخته،آیا ممکن است با مقداری آب مرا از تشنگی نجات دهی؟
امام حسین (ع)گریست و فرمود:فرزند عزیزم بازگرد و مختصر جنگی بکن زیرا بسیار نزدیک شده است که جدت محمد (ص)را ملاقات کنی و از دست او جام سرشاری بنوشی که از آن پس هرگز تشنه نشوی.
علی اکبر به سوی میدان بازگشت.دست از جان شسته و آماده شهادت شد و حمله ی بسیار شدیدی را آغاز کرد.ناگاه هدف تیری قرار گرفت که از اثر تیر نیروی دفاع از او سلب شد و به روی زمین افتاد و به شهادت رسید.

9-حضرت قاسم (ع)

نوجوان پرافتخاری که با فداکاری و ایثار خود برگ زرینی به کتاب جاودان عاشورا اختصاص داد، حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام در شب عاشورا برای یاران و نزدیکانش، سخن می گفت به آنان فرمود که فردا همگی کشته خواهیم شد و به فوزعظیم شهادت می رسیم.
مورخین می نویسند:
حضرت قاسم (ع)که درگوشه ای نشسته بود و به این سخنان گوش فرا می داد، در حالی که 13 بهار از عمرش بیشتر نگذشته بود به عموی بزرگوارش (امام حسین علیه السلام)گفت:عموجان آیا من هم جزو شهیدان هستم؟ امام (ع)فرمود:فرزند برادرم، مرگ در نزد تو چگونه است؟ و حضرت قاسم (ع)گفت:مرگ برایم از عسل شیرین تر است.
یکی از مورخین می نویسد:(32)
جوانی به سوی میدان آمد که صورتش مانند پاره ماه بود و به جنگ مشغول شد.یکی از دشمنان شمشیری بر سرش زد و سر اورا شکافت و به صورت روی زمین افتاد و فریاد زد:ای عمو، مرا دریاب.امام حسین (ع) مانند باز شکاری وارد میدان شد و چون شیر غضبناک بر آن سپاه حمله کرد و خود را به حضرت قاسم (ع) رساند و او را به سینه ی خود چسباند و در میان شهدای اهل بیت خود برد و بر زمین نهاد. شهادت حضرت قاسم، الگوی بزرگی برای نوجوانان و جوانان، به تاریخ ارائه کرد.

10-مُصعب بن عمیر،سفیر نوجوان پیامبر (ص)

زمانی که برخی از بزرگان مدینه به نامهای «اسعدبن زرار» و «ذکران بن عبدقیس»به محضر پیامبر (ص) آمدند و از آن بزرگوار درخواست کردند که کسی را به نمایندگی خود با آنها به مدینه بفرستد تا آنها را با قرآن و اسلام آشنا نماید، پیامبر،«مصعب»را که نوجوانی پرشور و با نیروی ایمان فوق العاده بود با آنها به مدینه فرستاد و مردم را به شدت تحت تأثیر قرار داد و در این راه افتخارات درخشانی نصیبش گردید و علاوه بر حضور در جنگ بدر در رکاب پیامبر،درجنگ احد نیز پرچمدار مخصوص پیامبر بود و در همین جنگ به درجه شهادت رسید.(33)

11-عتاب بن اسید، والی جوان مکه

پس از فتح مکه، رسول اکرم (ص)«عتاب بن اسید»را والی مکه قرار داد که در این روز سنش 21 سال بود.پیامبر فرمود که با مردم نماز بگذار و او اولین امیری بود که پس از فتح،درمکه اقامه ی نماز جماعت کرد و رسول الله (ص)فرمود:
«اگر بین مسلمین کسی را از تو شایسته تر می شناختم حتماً این مقام را به وی محول می کردم.»(34)

12-اسامه بن زید، فرمانده ی نوجوان مسلمین

نوجوانی که درجنگ مسلمین با کشور نیرومند روم، به مقام فرماندهی سپاه مسلمین رسید در حالی که سنش فقط 18سال بود و این موضوع در تاریخ نظامی جهان اگر نگوییم بی نظیر است، لااقل کم نظیر است. (35)

13-حسین فهمیده، نوجوان 13ساله ی انقلاب اسلامی

رهبر ما آن نوجوان 13ساله ای است که خودش را زیر تانک دشمن انداخت. (36)«حسین فهمیده»و دیگر فهمیده های نوجوان، در تاریخ انقلاب اسلامی و دفاع مقدس هشت ساله، ماقم والایی را به خود اختصاص داده اند.آنان، با شگفتیهایی که آفریدند،دنیا را به قبول این واقعیت وادار کردند که تنها نیروی سلاح تعیین کننده نیست، بلکه نیروی ایمان نوجوانان انقلاب اسلامی است که سلاح مدرن و پیچیده ی دشمن را از کار می اندازد.
امید است زندگینامه ی مشروح این الگوهای اخلاص و استوانه های ایمان، به طور مستند و تفصیلی نوشته شود و در اختیار میهن اسلامی و سایر نوجوانان با ایمان کشورهای اسلامی وآسیایی و آفریقایی که ندای اسلام انقلابی درآنها طنین انداز شده است، قرار گیرد تا ایمان و معنویت را به آنان تلقین و ارائه نماید.

 

/ 0 نظر / 85 بازدید