معاد

معاد واژهٔ عربی ست،از عود می‌آید به معنای بازگشتن ـ رستاخیز یا دوباره برخاستن (پس از مرگ). باور به رستاخیز (معاد) یکی از اصول دین اسلام است. برخی معاد را تنها جسمانی (رجعت ) یا تنها روحانی (آخرت) می‌دانند . معاد یکی از اصول دین اسلام و یکی از مهم‌ترین آن‌هاست.

معاد از دیدگاه قرآن

  • باطن هر کس در این دنیا، عین ظاهر در آخرت است.[۱]
  • در روز قیامت نفس را مؤاخذه می‌شود و نه قوای نفس. به همین خاطر نفس به قوای خود می‌پرسد که چرا بر علیه من شهادت می‌دهید و اعضای او پاسخ می‌دهند که خداوند ما را به نطق واداشته‌است.[۲]
  • نظام آخرت کاملترین نظام امکانی است که هر کس به حسب گنجایش وجودی خود هر چه را اراده نماید و بخواهد بی درنگ و بدون شرط به وجود خواهد آمد.[۳]

فلسفه معاد از نظر اسلام

  • معاد یعنی تجلی کردن نفس با تمام آنچه در درون خود داشته‌است، یعنی آنچه در زمین وجودت کاشتی قیام می‌کند. در قیامت نوشته‌های نفس به اسم شریف "الحی" حیات می‌یابند.
  • هر کس زرع و زارع و مزرعه خویش است؛ به عبارت دیگر مهمان سفره خود است. بسیاری از آنچه در آخرت به انسان روی می‌آورد بروز و ظهور صفات و ملکاتی هستند که انسان در مزرعه وجود خویش کاشته‌است.

دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر

 

کای نور چشم من بجز از کشته ندروی

سعدی

  • جزا در طول علم و عمل بلکه نفس علم و عمل است. لاجرم قیامت هر کسی برپا شده‌است و هر کس بهشت یا دوزخ خود است.هر کس با ادراکات و افکار و اقوال و اعمالش سازنده خود است و ادراکات او عین هویت و ذات او می‌گردند.

 

ضرورت معاد

 

  معاد در لغت از ریشه عود به معنای رجوع و بازگشت است و در اصطلاح به معنای بازگشت انسان و زنده‌شدن دوباره او بعد از مرگ است تا جزای اعمالی را که در دنیا به اختیار خود مرتکب شده در آخرت مشاهده کند.[1]

 

ادیان گذشته و مسأله معاد

  شاید بتوان گفت یکی از مهم‌ترین و اساسی‌ترین دغدغه همه ادیان مسأله معاد بوده است. همه ادیان به اینکه عالم دیگری ماورای عالم دنیا و طبیعت وجود دارد معتقدند و این مسأله از جمله مسائلی است که فطرت هر انسانی به آن اذعان می‌کند.

  اعتقاد به معاد از ارکان اساسی و جزو ضروریات دین اسلام نیز به شمار می‌آید. خداوند گفتگوی نوح با قومش را در قرآن این‌گونه حکایت ‌می‌کند:

 

«وَاللَّهُ أَنبَتَکُم مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا ثُمَّ یُعِیدُکُمْ فِیهَا وَیُخْرِجُکُمْ إِخْرَاجًا» (نوح/18،17)

«و خدا شما را مانند نباتات از زمین برویایند سپس به زمین بازگرداند و دیگر بار شما را برانگیزد»

 

  و در سوره شعرا از قول ابراهیم می‌فرماید:

 

«وَالَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ وَالَّذِی أَطْمَعُ أَن یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ» (شعرا/81و 82)

«خدایی که مرا می‌میراند و سپس به حیات ابدی آخرت زنده می‌گرداند همان خدایی که امیدوارم که روز جزا گناهم را بیامرزد»

 

  و در سوره طه خداوند خطاب به حضرت موسی می‌فرماید:

 

«إِنَّ السَّاعَةَ ءاَتِیَةٌ أَکَادُ أُخْفِیهَا لِتُجْزَى کُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى» (طه/15)

«روز قیامت حتماً فرا خواهد رسید و ما آن ساعت را پنهان داریم تا هر نفسی را به پاداش اعمالش در آن روز برسانیم»

 

ادله اثبات معاد

  جای هیچ گونه شک و تردیدی نیست که معاد فی حدّ ذاته امری است که وقوع آن امکان‌پذیر می‌باشد و زنده‌شدن مردگان محال ذاتی نیست که از خداوند صادر نشود، تمام بحث و نزاع بر سر این است که چه ضرورتی دارد که معاد واقع شود؟ ما در اینجا به طور اختصار به ذکر دلائلی می‌پردازیم که ضرورت وجود عالم آخرت را برای ما ثابت می‌کند:

1) زندگی اخروی لازمه زندگی دنیوی است اگر معاد نباشد خلقت بیهوده و عبث خواهد بود. خداوند در قرآن می‌فرماید:

 

«أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ» (مومنون/115)

«آیا چنین پنداشتید که ما شما را به عبث و بازیچه آفریدیم و به سوی ما رجوع نخواهید کرد»؟

 

  قرآن در واقع این‌طور می‌گوید یا باید بگوئید معادی نیست و خلقت و آفرینش عبث و بیهوده است و یا اینکه جهان از روی عبث آفریده نشده است و لذا معاد هم باید باشد. معاد متمم و مکمل خلقت است و جزیی از خلقت است که با نبودن آن خلقت ناقص است، خداوند در قرآن می‌فرماید:

 

«وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ مِیقَاتُهُمْ أَجْمَعِین» (دخان/38و40)

«ما آسمان‌ها و زمین و آنچه بین آن‌هاست به بازیچه خلق نکردیم آن‌ها را به حق آفریدیم ولی اکثر مردم از آن آگاه نمی‌باشند همانا روز قیامت روز جدایی بین مؤمن و کافر و وعده‌گاه جمیع خلایق است»

 2) معاد مقتضای عدالت خداوند است اگر معاد وجود نداشته باشد انسان‌های نیکوکار و گنهکار بعد از مرگ مساوی خواهند بود در حالی که عقل حکم می‌کند به اینکه باید از لحاظ ثواب و عقاب بین انسان مؤمن و گنهکار فرق باشد، پس اگر حشر و نشری نباشد مستلزم ظلم است و ظلم از خدای حکیم قبیح است.

3) خداوند در آیات فراوانی مؤمنین و نیکوکاران را به ثواب و پاداش الهی وعده داده است پس معاد مقتضای تحقق وعده الهی است و تخلّف از وعده قبیح است و از خدای حکیم کار قبیح صادر نمی‌شود، خداوند در قرآن می‌فرماید:

 «رَبَّنَا إِنَّکَ جَامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ لاَّ رَیْبَ فِیهِ إِنَّ اللّهَ لاَ یُخْلِفُ الْمِیعَادَ» (آل‌عمران/9)

«پروردگارا محققاً تو همه خلق را جمع‌آوری در روزی که هیچ شکی در آن نیست همانا خداوند خلق وعده نمی‌کند»

اثبات معاد از نظر عقل

دلایل اثبات معاد از نظر عقل چیست؟

پاسخ:

تاکنون دلایل عقلی متعدد بر وجود معاد ایراد شده است که در ذیل به نمونه‌هایی از آنها اشاره می‌شود:

1 ـ یکی از ملموس‌ترین دلایل عقلی بر معاد و جاودانگی روح "میل به جاودانگی" در انسان است و از آن جایی که در نظامات طبیعت هیچ میلی گزاف و بیهوده نیست، می‌توان این میل را دلیلی بر بقاء بشر پس از مرگ دانست. این که ما از فکر نیست شدن رنج می‌بریم خود دلیل است بر اینکه ما نیست نمی‌شویم."

"قل تعالوا" آیتی است از جذب حق ما به جذبه حق تعالی می‌رویم "اونامونو" نویسنده و ادیب مشهور اسپانیایی در کتاب "درد جاودانگی" بدنبال آب حیات و سیراب نمودن عطش جاودانگی می‌نویسد:

"رفتار من بهترین دلیل، دلیل اخلاقی، بر شدت اشتیاق من است. و اگر در محدوده این عدم حتمیت نهایی و لاعلاج، نتوانسته‌ام خود را از حقیقت آنچه بدان امیدوارم متقاعد گردانم، از آن است که سیر و سلوک چنان که باید خالصانه و مخلصانه نبوده است....

و ایمان نیست که شهید می‌آفریند، شهیدانند که ایمان می‌آفرینند ... چنان باش که گویی فردا خواهی مرد، ولی خواهی مرد که از نو زنده باشی."

2 ـ عدل الهی ایجاب می‌کند که نیکوکاران و بدکاران که غالباًدر این جهان در یک صف قرار دارند و حتی در عرصه‌هایی بدکاران برتری می‌یابند و ارزشهای کاذب و دروغین که بجای ارزشهای حقیقی می‌نشینند از هم جدا شوند و بدکاران به اعمال خود برسند. قرآن کریم در سوره جاثیه آیه 21 می‌گوید:

"آیا آنان که مرتکب گناه شدند گمان کردند که ما آنها را همچون کسانی قرار می‌دهیم که ایمان آورده‌اند و عمل صالح انجام داده‌اند؟ که حیات و مرگشان یکسان باشد؟ چه بد داوری می‌کنند!"

مزرع سبز ملک دیدم و داس مه نو                                                             یادم از گشته خویش آمد و همگام درو

ای خنک آن را که پیش از مرگ، مرد                                                  یعنی او، از اصل این رز بوی برد

پس "در هر حال ای عزیز، قدری از حال غفلت بیدار شو و در امر خود تفکر کن و صفحه اعمال خود را نگاه کن و بترس از آنکه اعمالی را که به خیال خود عمل صالح است، از قبیل نماز و روزه و حج و ... خود اینها اسباب گرفتاری و ذلتت شوند در آن عالم، پس حساب خودت را در این عالم تا فرصت داری بکش و خودت میزان اعمالت را بر پا کن و در میزان شریعت و ولایت اهل بیت ( اعمال خود را بسنج!"

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب                                                                         ما را زجام باده گلگون خراب کن

3 ـ فیض و رحمت بی‌پایان الهی ایجاب می‌کند که فیض دائمی او با مرگ از انسان قطع نشود و تکامل افراد مستعد و شایسته همچنان ادامه یابد. قرآن این مهم را با تعبیر زیبایی بیان می‌کند و در سوره "زخرف" آیه 24 می‌فرماید:

"و انا الی ربنا لمنقلبون"

بدون شک، ما در حرکت، دگرگونی و انقلاب مداوم روح و نفس، بسوی پروردگار خویش، غایت و هدف جهان هستی، مراتب حیات را پشت سر می‌گذاریم و در آخرین سیر و آخرین مرتبه به جهان رستاخیز وارد شده و با طی منازل و موافق قیامت به سوی کمال مطلوب می‌شتابیم.

روح دارد بی‌بد، بس کار و بال                                                                           مرغ باشد در قفس، بس بی‌قرار

باش تا مرغ از قفس آید برون                                                                            تا ببینی هفت چرخ او را زبون

4 ـ چگونگی زندگی در حیات مادی و دنیوی نشان می‌دهد که غایت، مطلوب و نهایت کار انسان این جهان نمی‌تواند باشد، چرا که انسان در این جهان در بطن مشکلات، سختی‌ها، بدی‌ها و ... با کوشش خستگی ناپذیر زندگی می‌کند، پس چگونه می‌تواند بی‌هدف، حساب و کتاب، میزان و پاداش، این عالم ماده را پایان کار خود بداند.

"افحسبتم انما خلقنا کم عبثا و انکم الینا لاترجعونه"

"آیا گمان کردید، شما را بیهوده آفریده‌ایم و به سوی ما باز نمی‌گردید."

اولا: بافت زندگى دنیا طورى است که بسیارى از کارها مطابق عدالت به پایان نمى رسد؛ مثلا عده کثیرى از مردم ، در دنیا ظلم و ستم مى کنند و پا را از حریم خویش بیرون نهاده و حق دیگران را به ستم غصب مى کنند. و براى کسى حقى قائل نیستند. و سراسر زندگى چنین افرادى ، مشحون از انواع ظلمها، ستمها، بیدادها و جنایتها مى باشد. و سرانجام نیز بدون اینکه به سزاى عمل ظالمانه خویش ‍ برسند، چشم فرو بسته و از دنیا مى روند. اگر قیامت نباشد،پس ‍ حساب این مظلومها چه خواهد شد. حق و حقوق این مردم بیچاره وضعیتى که توسط آن ستمگران به تاراج رفته است ، در کجا باید گرفته شود. و یا عده زیادى از مردم که طمعه هوسهاى زورمداران عالم گردیده اند، انتقام آنان در کجا باید گرفته شود؟

ثانیا: بر فرض هم که دست انتقام گریبان برخى از این قاتلان و جنایتکاران را بگیرد، آیا امکان دارد یک جنایتکار را عوض هزاران انسانى را که قربانى مطالع خویش نموده ، به سزاى اعمالش ‍ برسانند؟ مثلا صدام را که قاتل بیش از صدها هزار انسان بى گناه مى باشد، چگونه مى توان انتقام این همه انسانها را از او گرفت ؟ و چه کسى و کدام قانون مى تواند او را به کیفر تمام ظلمها و ستمهایش ‍ برساند؟

و یا مثلا ترومن یهودى  رئیس جمهور اسبق آمریکا، در دو شهر هیروشیما و ناکازاکى  حدود سیصد هزار انسان را ذوب کرد، وجود او چقدر توانایى دارد تا انتقام این همه جنایت هولناک از او گرفته شود، مگر او یک بدن بیشتر است ؟!

و یا برعکس افراد فوق ، شخصیتهاى برجسته و هادیان الهى چون امام حسین - علیه السلام - و سایر شهداء که در راه رضاى خداوند از جان گذشتند و دستورات الهى را به نحو احسن به انجام رساندند، پاداش بزرگ آنان را نمى توان در این دنیا ادا نمود. چرا که آنان جان خویش را براى رضاى خداوند فداى اسلام و قرآن نمودند، و خون پاکشان براى احیاى دین مبین اسلام ، بر زمین ریخته شد. چگونه مى توان در این دنیاى فانى و حقیر، پاداش آنان ادا شود. پس باید قیامت و دنیاى دیگرى باشد تا نیکوکاران به پاداش و بدکاران به کیفر برسند. و الا عدالت خداوند مخدوش مى گردد و امر و نهى پروردگار، پایه و ضمانتى نخواهد داشت .

وانگهى در صورت عدم وجود قیامت ، نیکوکاران با تبهکاران مساوى بلکه بدکاران برنده خواهند بود. مثلا ما یزید بن معاویه را عنصرى پلید، آلوده و مغلوب مى دانیم اما امام حسین - علیه السلام - را انسانى والا و فاتح مى دانیم . اگر آخرت نباشد، یزید با امام حسین - علیه السلام - نه تنها فرقى نخواهد داشت بلکه برنده هم خواهد بود چرا که در دنیا به کام خود رسید و به آرزوهاى خویش ‍ جامه عمل پوشید و به ظاهر بر دشمنان خود فائق آمد، اینجاست ک در صورت عدم آخرت ، عدل الهى مخدوش مى شود و چون مخدوش شدن عدل خداوند محال است ، پس در وجود جهان آخرت ، تردیدى نیست و حتما خواهد بود.

برهان حکمت

در بخش خداشناسى توضیح دادیم که آفرینش الهى بیهوده و بى هدف نیست بلکه محبت به خیر و کمال که عین ذات الهى است بالاصاله به خود ذات و بالتَّبَع به آثار آن‌که داراى مراتبى از خیر و کمال هستند تعلّق گرفته، و از اینرو، جهان را به گونه‌اى آفریده است که بیشترین خیر و کمال ممکن، بر آن مترتّب شود. و بدین ترتیب صفت حکمت را اثبات کردیم که مقتضاى آن این است که مخلوقات را به غایت و کمال لایق به خودشان برساند. ولى از آنجا که جهان مادّى، دار تزاحمات است و خیرات و کمالات بیشترى بر آنها طورى تنظیم کند که مجموعاً خیرات و کمالات موجودات مادّى با یکدیگر تعارض پیدا مى‌کند مقتضاى تدبیر حکیمانه الهى این است که به صورتى آنها را تنظیم کند که مجموعاً خیرات و کمالات بیشترى بر آنها مترتّب شود، و به دیگر سخن: جهان، داراى نظام احسن باشد. و به همین جهت است که انواع عناصر و کمیّت و کیفیّت و فعل و انفعالات و حرکات آنها طورى تنظیم شده که زمینه آفرینش گیاهان و جانوران، و در نهایت، زمینه آفرینش انسان که کاملترین موجودات این جهانى است فراهم شود. و اگر جهان مادّى طورى آفریده شده بود که پیدایش و رشد موجودات زنده را ناممکن مى‌ساخت خلاف حکمت مى‌بود.

اکنون مى‌افزاییم: با توجه این‌که انسان، داراى روح قابل بقاء است و مى‌تواند واجد کمالات ابدى و جاودانى گردد آن هم کمالاتى که از نظر مرتبه و ارزش وجودى، قابل مقایسه با کمالات مادّى نیست، اگر حیات او منحصر به همین حیات دنیوى محدود باشد با حکمت الهى، سازگار نخواهد بود. مخصوصاً با توجه به اینکه حیات دنیوى، توأم با رنجها و سختیها و ناگواریهاى فراوان است و غالباً تحصیل یک لذّت بدون تحمل رنج و زحمت، فراهم نمى‌شود بطورى که حسابگران را به این نتیجه مى‌رساند که تحمل این همه رنج و ناخوشى براى دستیابى به لذایذ محدود نمى‌ارزد. و از همین محاسبات است که گرایش به پوچى و بیهودگى پدید مى‌آید و حتى کسانى را با وجود علاقه شدید فطرى به زندگى، به سوى خودکشى مى‌کشاند.

راستى، اگر زندگى انسان جز این نمى‌بود که پیوسته زحمت بکشد و با مشکلات طبیعى و اجتماعى، دست و پنجه نرم کند تا لحظاتى را با شادى و لذّت بگذراند و آنگاه از فرط خستگى

﴿ صفحه 365﴾به خواب رود تا هنگامى که بدنش آمادگى فعالیت جدید را پیدا کند و مجدداً «روز از نو روزى از نو» همى تلاش کند تا مثلاً لقمه نانى بدست آورد و لحظه‌اى از خوردن آن، لذّت ببرد و دیگر هیچ! چنین تسلسل زیان بار و ملال آورى را عقل نمى‌پسندید و به گزینش آن، فتوى نمى‌داد. مَثَل چنین حیاتى در بهترین شکل آن این است که راننده‌اى تلاش کند اتومبیل خود را به پمپ بنزین برساند و ظرف بنزینش را پر کند آنگاه با مصرف کردن بنزین موجود، اتومبیل خود را به پمپ بنزین دیگرى برساند و این سیر را همچنان ادامه دهد تا هنگامى که اتومبیلش فرسوده شود و از کار بیفتد یا در اثر برخورد با مانع دیگرى متلاشى شود!

بدیهى است نتیجه منطقىِ چنین نگرشى به زندگى انسان، جز پوچ گرایى نخواهد بود. از سوى دیگر، یکى از غرایز اصیل انسان، حبّ به بقاء و جاودانگى است که دست آفرینش الهى در فطرت او به ودیعت نهاده است و حکم نیروى محرّک فزاینده‌اى را دارد که او را بسوى ابدیّت، سوق مى‌دهد و همواره بر شتاب حرکتش مى‌افزاید. اکنون اگر فرض شود که سرنوشت چنین متحرّکى جز این نیست که در اوج شتاب حرکت، به صخره‌اى برخورد کند و متلاشى شود آیا ایجاد آن نیروى فزاینده با چنین غایت و سرنوشتى متناسب خواهد بود؟!پس وجود چنین میل فطرى، هنگامى با حکمت الهى سازگار است که زندگى دیگرى جز این زندگى محکوم به فنا و مرگ، در انتظار او باشد.

حاصل آنکه: با ضمیمه کردن این دو مقدّمه یعنى حکمت الهى، و امکان زندگى ابدى براى انسان به این نتیجه مى‌رسیم که مى‌باید زندگى دیگرى براى انسان، وراى این زندگى محدود دنیوى، وجود داشته باشد تا مخالف حکمت الهى نباشد.

و مى‌توان میل فطرى به جاودانگى را مقدّمه دیگرى قرار داد و به ضمیمه حکمت الهى، آن را برهان دیگرى به حساب آورد.

ضمناً روشن شد که زندگى ابدى انسان باید داراى نظام دیگرى باشد که مانند زندگى دنیا مستلزم رنجهاى مضاعف نباشد. و گرنه، ادامه همین زندگى دنیوى حتى اگر تا ابد هم ممکن مى‌بود با حکمت الهى، سازگار نمى‌بود.

برهان عدالت

در این جهان، انسانها در انتخاب و انجام کارهاى خوب و بد، آزادند: از یک سو، کسانى یافت مى‌شوند که تمام عمر خود را صرف عبادت خدا و خدمت به بندگان او مى‌کنند. و از سوى دیگر، تبهکارانى دیده مى‌شوند که براى رسیدن به هوسهاى شیطانى خودشان، بدترین ستمها و زشت ترین گناهان را مرتکب مى‌گردند. و اساساً هدف از آفرینش انسان در این جهان و مجهّز ساختن او به گرایشهاى متضادّ و به نیروى اراده و انتخاب، و به انواع شناختهاى عقلى و نقلى، و فراهم کردن زمینه براى رفتارهاى گوناگون و قرار دادن وى بر سر دو راهیهاى حقیقت و باطل و خیر و شرّ این است که در معرض آزمایشهاى بى شمار، واقع شود و مسیر تکامل خود را با اراده و اختیار برگزنیند تا به نتایج اعمال اختیارى و پاداش و کیفر آنها برسد. و در حقیقت، سراسر زندگى دنیا براى انسان، آزمایش و ساختن و پرداختن هویّت انسانى خویش است و حتّى در آخرین لحظات زندگى هم معاف از آزمایش و تکلیف و انجام وظیفه نیست.

اما مى‌بینیم که در این جهان، نیکوکاران و تبهکاران، به پاداش و کیفرى که در خورِ اعمالشان باشد نمى‌رسند و چه بسا تبهکارانى که از نعمتهاى بیشترى برخوردار بوده و هستند. و اساساً زندگى دنیا ظرفیّت پاداش و کیفر بسیارى از کارها را ندارد. مثلاً کسى که هزاران شخص بى گناه را به قتل رسانیده است نمى‌توان او را جز یکبار، قصاص کرد و قطعاً سایر جنایاتش بى کیفر مى‌ماند در صورتى که مقتضاى عدل الهى این است که هر کس کوچکترین کار خوب یا بدى انجام دهد به نتیجه آن برسد.

پس همچنان که این جهان، سراى آزمایش و تکلیف است باید جهان دیگرى باشد که سراى پاداش و کیفر و ظهور نتایج اعمال باشد و هر فردى به آنچه شایسته آن است نایل گردد تا عدالت الهى، تحقق عینى یابد!

ضمناً از همین بیان، روشن مى‌شود که جهان آخرت، جاى انتخاب راه و انجام تکالیف نیست و در آینده، بحث بیشترى در این باره خواهد آمد.

 

/ 1 نظر / 107 بازدید
موحدی

با سلام و مطالب جالب که ارائه فرمودید. من دنبال شاعر این دو بیتی که شما ذکر کردید میگردم میتونید کمکم کنید؟ روح دارد بی‌بد، بس کار و بال مرغ باشد در قفس، بس بی‌قرار باش تا مرغ از قفس آید برون تا ببینی هفت چرخ او را زبون